ميرزا شمس بخارايى
142
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
گرديده ، چنين گفت كه ، وقت نماز ظهر نزديك است ؛ آيا ميل به صرف غذا خواهيد داشت ؟ شاه مراد اذن داد . پس طبّاخ بيرون رفته ، ديزى بزرگ سياه شدهاى با خود آورد . فورا چهار سنگ و اجاغى « * » در همان جا ترتيب داده ، ديزى را به روى چهار سنگ گذارده و آتش در زيرش افروخته ، آب بسيار به ديزى ريخت . چون كه آب را به جوش آورد از هر قبيل حبوبات مشتى در آن ريخته ، بعد از آنكه قدرى جوشيد ، گوشت قديد « * * » متعفّنى در آن ريخته تقريبا به اندازهء يك ساعت به شدّت جوشانيد . پس سفرهء بسيار كثيفى كه نانهاى جو بسيار سخت و خشكيدهاى در او بود گسترده ، بشقابهاى چوبى حاضر كرد كه از حقيقت چركينى كسى رغبت به طعام نمىنمود « 1 » ، آن مطبوخ را در بشقابها كشيد . پس بشقاب اوّل را نزد خوانين اوزبيك و ظرف دويم را نزد ايشان نقيب و من و ظرف سيوم را در جلو شاه مراد نهاده و بشقاب چهارم را طبّاخ به جهت خود نگاهداشت . شاه مراد آن نانهاى جو را كه معلوم نبود در كدام سنهء هجرى پخته شده به آب زده ، قدرى كه از سختى نانها كاسته شد ، بناى خوردن گذاشت . آن مطبوخ ، بسيار گنديده بود كه از خوردن آن حالت تهوّ [ ع ] « 2 » دست مىداد . ولى خوانين اوزبيك با كمال ميل خورده و از او تعريف مىكردند . القصّه ، چون سفره برداشته شد ، مرا رخصت بازگشت دادند . من با اسيرهاى مذكور راه « چناران » كه قلعهء ممش خان مىباشد پيش گرفته ؛ ممش خان هم محض اينكه زودتر با ما ملاقات كرده از واقعهء حال شاه مراد آگاهى بيابد چند فرسنگ راه پيش آمده ، در بين راه با وى ملاقات نموده ، جواب شاه مراد را به وى دادم . قدرى سكون يافت و از تشويش آسوده شد . ولى با وجودى كه ممش خان تحفه و اسب و پيشكشها به جهت شاه مراد فرستاده بود ، باز تا لشكر شاه مراد از حدود شرقى ايران - يعنى خراسان - مراجعت نموده ، هشتاد و دو تن از بستگان و رعاياى ممش خان را به قيد اسار گرفتار نموده و به بخارا بردند .
--> * . اجاغى / اوجاقى . * * . قديد : گوشت پروارى خشك شده . ( 1 ) . اساس : نمود + آورده ؛ با توجه به فحواى عبارت تصحيح شد . ( 2 ) . اساس ندارد ، با توجه به فحواى واژه ، افزوده شد .